آخرش این روزگار منو با مردی همراه ساخت که در وحله اول مطابق با هیچ معیار من نبود اما الان که باهاش زندگی می کنم می بینم می تونیم باهم خوب و دوستانه باهم باشیم و شاید عاشق بشیم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 8:25  توسط بهاره
|
ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم
تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم
استاد علی شریعتی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 10:46  توسط بهاره
|
هشدار
اگر متوجه مهربانی ناگهانی و گل خریدن و ظرف شستن و ... از جانب شوهر خود شدید ...
فریب نخورید !!! آنها در کمین کادوی روز مرد نشسته اند ...
سازمان زنان باهوش همیشه همه جا محافظ شماست ..
ولی بازم روز مرد مبارک
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 10:33  توسط بهاره
|
کوروش چنین گفت :
همچو باران باش
مپرس پیاله های تهی از آن کیست ......
ببار ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:28  توسط بهاره
|
شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دیگر
با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد
خاک کم آب شده مثل کویری تشنه
شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد
سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد
باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:32  توسط بهاره
|